چندان هم دور نیستی ؛ فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری ، “نمیدانم” کجایی ؟
اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد ، بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد !
حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !
من !
مثل بادکنکی به دست کودکی ، هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم !
نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !!!
خدا را دوست دارم !!!
حافظ را هم !!!
ولی خداحافظ را نه !
خوش به حال خدا که “لحظه به لحظه” با توست و “من” همیشه درباره ی “تو” با “او” حرف میزنم !
بغض یعنی نرو ! بفهم !
روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد !!!
گاهی میان وسعت دستان خالیم حس می کنم ، تمام دار و ندارم نگاه توست !
من آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم !
تو آنقدر نخواستی که هیچ چیز از من ندیدی !
درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
دوستت دارم ! بیشتر از دیروز و کمتر از فردا !
چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد !
حتی با گزینه مناسب !!!
تا صبح گریه می کنم و غنچه می دهند گل های ریز صورتی روی بالشم !
از مردم این شهر دلگیرم ، هیچ کدامشان شکل تو نیستند !
هر کس هر جا که دلش می خواهد بایستد !
به کسی اجازه اینکه به جای تو در قلبم بنشیند نخواهم داد !

افراد آنلاین : 8
تعداد بازدید : 26
دسته بندی : 
نویسنده : HassaN 